بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین....

خرید بک لینک
چند وقتی است که کلمه ها ترمز کرده اند و کنار کشیده اند.روزهایم می گذرد و من دست و پا می زنم توی قصه ای که نه ابتدایش را من نوشته بودم نه انتهایش را بلدم.از خستگی زل می زنم به ترک دیوار و مات نگاه می کنم دل م می خواهد این نبات را ببرم یک گوشه از این شهر گمش کنم.رشته ی تحصیلی ام را دوست ندارم.این شهر ماتم زده را دوست ندارم.تنهایی غذا خوردن را دوست ندارم.تنهایی سینما رفتن را دوست ندارم.تنهایی قدم زدن را دوست ندارم.تنهای خرید کردن را دوست ندارم.تنهایی ....دوست ندارم ن د ا ر م بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 18:54

اینجا یک پست که تماش من بود را حذف کردم پستی که دوستش نداشتم اما خود خود من بود.تماش را حذف می کنم و فکر می کنم مگر من پاک شدم؟خنده ام می گیرددردم می آید.کسی که دارد خودش را سانسور می کند فحش دادن هم دارد لطفا با جان دلتان فحش بدهید

لعنتی دل م می خواهد بنویسم.....

بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 271 تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 6:02

بین شما کسی هست که دوس خبرنگار داشته باشه؟به شدت نیازمند یک خبرنگارم :(

بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: دوس داری با من چیکار کنی,دوسش داری باید نگی,دوسش داری باید بگی,دوست داری باز واسم ناز کنی,دوست داری با کی, کنی,دوست داری با من چیکار کنی, نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 6:02

نشسته بود روی پله های حیاط و داشت آقاجان را نگاه می کرد که درخت مو را می برید.سرم را گذاشتم روی شانه هایش و دست هایشرا گرفتم توی دست های م گفتم اگه بگی نرو نمی رم.اصلا هر چی تو بگیزیاد فک نکن.گفتمی ترسم از فرداهای تو می ترسم تو به خاطر من به خاطر آقات از دلت هم گذشتی .حرفینزدم نمی خاستم به گذشته ها فکر کنم نمی خاستم ته دلش را خالی کنم ته دل خودم اماخالی بود خالی از عشق.گفتم دل م تنگ میشه.دست هایش را حلقه کرد دور کمرم و گفتعادت می کنی.گفتم از تنهایی می ترسم گفت هستم باهات نمی ذارم تنها بمونینبات....بعد از آرزوهایش گفت از تک تک حسرت های توی دلش از اینکه همی بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: رسیدن به تو,رسیدن به تو آرزوی منه,رسیدن به تو محاله,رسيدن به تو,برای رسیدن به تو,مراحل رسیدن به توحید حضرت ابراهیم,واسه رسیدن بتو دیگه چیکار کنم,واسه رسیدن به تو چیکار کنم,راه رسیدن به توحید,ارزوی رسیدن به تو, نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 1:27

صفحه بندی